محمد ابراهيم آيتى
92
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
بازرگان بود ، رو به كعبه نشسته بودم كه خورشيد در آسمان برآمد و به زوال رسيد ، ناگاه جوانى آمد و ديده به آسمان دوخت و سپس رو به كعبه ايستاد ، اندك زمانى فاصله شد كه پسرى رسيد و دست راست وى ايستاد و طولى نكشيد كه زنى آمد و پشت سر آن دو ايستاد پس جوان به ركوع رفت و آن پسر و زن هم ركوع كردند ، و چون سر از ركوع برداشت آنان هم سر از ركوع برداشتند ، آنگاه به سجده رفت و آن پسر و زن نيز سجده كردند . به « عبّاس » گفتم : امرى است عظيم ، گفت : آرى امرى عظيم ، اين جوان را مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت : اين « محمّد بن عبد اللّه » برادرزادهء من است . اين را مىشناسى ؟ اين هم « على » برادرزادهء من است . اين زن را مىشناسى ؟ اين هم « خديجه » دختر « خويلد » همسر اوست . اكنون اين برادرزادهام مىگويد كه : پروردگار آسمان و زمين او را به اين دينى كه بر آن است مأمور ساخته است ، به خدا قسم كه در تمام روى زمين جز اين سه نفر احدى بر اين دين نيست [ 1 ] . ابن اسحاق مىگويد : پس از « زيد بن حارثه » ، « أبو بكر : عتيق [ 2 ] بن أبى قحافه : عثمان بن عامر تيمى » اسلام آورد و اسلام خود را آشكار ساخت و مردى نسبشناس و تاجر پيشه و معروف بود ، و مردان قريش به منظور بازرگانى و غيره نزد وى رفت و آمد
--> [ 1 ] - ر . ك : أسد الغابه ، ج 3 ، ص 414 . تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 56 . در روايت دوم طبرى و ابن حجر و روايت ابن عبد البر و روايت طبرسى چنين است كه : عباس گفت : محمد معتقد است كه گنجهاى خسرو و قيصر را فتح مىكند ، و عفيف پس از مسلمان شدن مىگفت : كاش من آن روز ايمان آورده بودم تا سومين ( و در روايت سوم طبرى : چهارمين ) مسلمان ( و در روايت اول ابن عبد البر و روايت طبرسى : دومين فرد با على بن ابى طالب ) مىبودم ( ر . ك : الاستيعاب ، ذيل ص 163 - 165 ، ج 3 ، الاصابه . الاصابه ، ج 2 ، ص 480 . از بغوى در معجم ، ابو يعلى ، نسائى در خصائص ، عقيلى در ضعفاء ، بخارى در تاريخ خود ، بغوى به سندى ديگر ، ابن أبى خيثمه ، ابن منده ، صاحب غيلانيات ، حاكم در مستدرك ، إعلام الورى ص 48 - 49 و انسان العيون ، ج 1 ، ص 306 ) . [ 2 ] - نام وى را عبد اللّه و لقبش را عتيق نوشتهاند .